مراد على شمس
70
با علامه در الميزان ( فارسى )
بالاخره انسانيت خواهد بود . و از طرفى چون انسان طبعا موجودى اجتماعى است لذا هميشه اراده و افعال خود را در ضمن اراده و افعال ديگران قرار داده است ، و همين معنى موجب شد ، كه در برابر قانون نيز خضوع نموده و تسليم باشد . و قانون با ايجاد حدّ و مرز ، اراده و اعمال انسانها را تعديل نموده است و آنها را در حدى معين نگه مىدارد . پس همان طبيعتى كه در ابتدا آزادى اراده و عمل را ، ايجاب مىكرد ، خود به عينه موجب محدوديت آن نيز شده است . تمدن امروز ، چون وضع قانون را براساس بهرهمندى از لذائذ مادى مىداند ، لذا انسانها را در امور دينى و اخلاقى آزاد مىگذارد ، و براى انسان در خارج از چارچوب قانون آزادى كامل قائل است هرچه خواست انجام دهد و هرچه نخواست انجام ندهد ، اين است معناى آزادى در تمدن جديد . ولى اسلام قانونگذارى خود را ، اولا براساس توحيد و ثانيا براساس فضايل اخلاقى قرار داده است ؛ قانون اسلام تمام شئون فردى و اجتماعى انسانها را مورد توجه قرار داده در هرامر بزرگ و يا كوچكى ، نظر داده است . هرموضوعى كه به نحوى با انسان تماس داشته ؛ اسلام نسبت به آن اظهارنظر نموده است و با اين ترتيب پيدا است ، آزادى به آن معنى كه گذشت ، بهطور كلى ، در اسلام وجود ندارد . چيزىكه در اين مكتب است آنكه آدمى در تمام اعمال و ارادههاى خود ، از قيد عبوديت و بندگى غير خدا آزاد است ، و اين حريّتى است كه اسلام به بشر داده كه قابل قياس با حريّت تمدن عصر حاضر نيست . « 1 »
--> ( 1 ) . الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 7 ، ص 159 . [ با تلخيص و تصرف ]